فلاش بک شیرینی پزانه!

سلام

 

پنجشنبه داشتم یه سری دستور آشپزی و اینا می خوندم،یهویی رفتم به 15-12 سال پیش.

یادم افتاد که یه بار شدیداً مصرشده بودم که یه شیرینی ای رو بپزم.هر چی مامانم می گفتن آخه از کجا یاد گرفتی؟من می گفتم حالا بذارید بپزم.لابد می خواستم مامانم رو با پُختِمان این شیرینی خوشمزه سورپرایز کنم.از خود راضی

خلاصه اینکه موادی که گفته بودیم رو آماده کردن برامون و اومدن کمک تا دستور تهیّه ی شیرینی ای که به ذهن سپرده بودیم رو اجرا کنیم.

خب شیرینی آماده شد و اگه اشتباه نکنم پس از پخته شدن در یخچال جای گرفت.

این چنین شد که نتیجه مقداری گردالی سفت و دندان شکن شد.نیشخند

و در این مرحله مجبور شدیم اعتراف کنیم که این طرز تهیّه رو از کجا یاد گرفته بودیم: "از کارتون تی وی!مژه"

ولی باور بفرمایید اونجوری که توی ذهنم هست،شیرینیِ اون کارتونه خیلی هم خوب شد.نگران

بعد از این ماجرا،اصلاً به یاد ندارم که مامان جونیم،دعوام کرده باشن.یا اینکه با تندی باهام رفتار کرده باشن.لبخند

چون میلیاردها مرتبه شکر،مامانی بسیار صبوری دارم که هر لحظه با اون طمأنینه و آرامش بی اندازه ای که خداوند وجودش رو سرشار از اون کرده،اعضای خونه رو سیراب میکنه.قلب

مامانی مهربون و احساساتی خودم،خیلی می خوامت.ماچ

خداوند مادر من رو برای ما و همه ی مادران رو برای عزیزانشون حفظ کنه.

-----------------------------------------------------------------------------------

فردا باید دعای وداع با ماه رمضان رو بخونیم و عید رو به همدیگه تبریک بگیم.

چقدر زود گذشت این ماه و چقدر زود می گذره لحظه لحظه ی عمرمون.

پیشاپیش عید قشنگ فطر بر همه تون مبارک باشه.لبخند

 

مانا باشید و شاد و موفّق

یا حق

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
2066

من که نمیدونستم چقدر سفت شده اینجوری که الان گفتید انگار میشه جای تیله ازش استفاده کرد [نیشخند]

Hamed

سلام من شیرینیم بلتم درست کنم[نیشخند] پاینده باشید

ماه شیشه ای

سلام به پنجره ی آشپز![نیشخند] وب یکی از بچه ها بودم رسیدم به پنجره نوشته ها. چه بامزه بودیا!از کارتون کیک یاد گرفتی![نیشخند] شاد و سلامت باشی.[گل][گل]

Hamed

ما با حداقل ها آشپزی میکنیم! مثه شما خانوما نیستیم که همه چی دستشون باشه [نیشخند][زبان]

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 1668289244

گویای خاموش

به نام خدا سلام ههههیی یادش بخیر جوونی، ما هم از این کارا زیاد می کردیم :) من فککنم شیرینی پزی رو از حدود 10-12 سالگی شروع کردم :) از روی دستور هم می پختم و معمولاً خوبم می شد[عینک]لااقل می شد خوردشون[شوخی] در کل همیشه هم مامانی عزییییز منم بهم میدون می دادن و هیچ وقت نگفتن بچه ای و نپز و اینا، همیشه هوامو داشتن :) پیشرفتمم چشمگیر بودا[گاوچران] خدا مامانیای گلمون رو برامون حفظ کنه[ماچ] چه بامزه، از روی کارتون! :)) یعنی معصومیت و دنیای قشنننگ کودکانه داره فریاد می زنه [بغل] حالا شیرینی که نه، اما یه بار یه سوپی پختم که تقریباً به سرنوشت شیرینی تو دچار شد :دی فکر کنم چهارم پنجم دبستان بودم. روی بسته ی نمی دونم چی بود (فکر کنم بسته ی جوی پرک) که یه دستور سوپ نوشته بود. منم گفتم می خوام اینو درستش کنم! تقریباً هم تنهایی پختمش، برای شام. تا جایی که یادمه برای این که بهم برنخوره یا روحیه بگیرم یا هر چی، اون شب شام دیگه ای هم نپختن که غذام نره تو حاشیه! :) در نهایت به زور می شد سوپه رو خوردش! [نیشخند] نازی بابام، چقدم از دستپخت دخترش تعریف کرد و به جز سوپ من به چیز دیگه ای لب نزد[بغل]

گویای خاموش

آره خو، مشکلش در بچگیم بوده دیگه [چشمک] بله خب، شوما یقیناً فقط مشکلت از کارتونی بودن شیرینی بوده، بهله بهله! [زبان] بعد تازه مامان اینا کمکت کردن دیگه؟ من یه تنه اون سوپ رو پختم! [عینک] خدا خانواده و عزیزان شوما و همه رو حفظ کنه الهی [پلک]

2066

اپ؟ اپ نمیشه؟

2066

قبلا نگفتم " آپ شود لطفا" ؟ احساس میکنم گفتمااا :)